آیا می دونید چطور میشه که یک رفتار در یک جامعه تبدیل به فرهنگ اون جامعه میشه؟ این مقاله قراره به این سوال جواب بده… طی مثالی ملموس در جامعه ایرانی، قصد دارم به تعریف واژه ای به نام پنجره اورتون (Overton Window of Political Possibilities) بپردازم:

در گذشته ای نه چندان دور بستن کمربند ایمنی در جامعه یک امر مسخره تلقی می شد

احتمالا شما هم یادتون میاد یه زمانی بستن کمربند ماشین یه رفتار خیلی مسخره به نظر می رسید

مردم ایران بستن کمربند رو یک کار محالی می دونستند

و می گفتند اینکارا سوسول بازیه خارجیاس.

گذشت تا اینکه مسئولین به اهمیت کمربند ایمنی در ماشین پی بردند

خواستن کاری کنند راننده های ایرانی رو متقاعد کنند که وقتی سوار ماشین میشن کمربند رو ببندند.

ولی مثه اینکه بعضی ها دارن کمربند می بندن

خب چه اتفاقی افتاد؟

اول با تبلیغات راهنمایی و رانندگی شروع کردن، و برنامه هایی مثل داوود خطر و…. درست کردند تا خطرات نبستن کمربند ایمنی رو به مردم نشون بدن.

در اینجا راننده ها کمی از خر شیطون پایین اومدن و اونایی که یه ذره محتاط بودن،

وقتی که سوار ماشین می شدند،

کمربند می بستن ولی از نظر اکثر مردم هنوز این کار سوسول بازی بود که آدمای محتاط انجامش میدن.

تو تهران که اکثرا کمربند می بندن

بعدش مسئولین تصمیم گرفتند بستن کمربند رو در کلان شهرها الزامی کنند و اینکار رو کردند.

همینجا بود که بستن کمربند پیش همه ی افراد کلان شهرها قابل پذیرش شد.

بقیه ی شهرها هم به کمپین کمربند بندان پیوستند

خب حالا که این طرح تو کلان شهرها جواب داد.

همین الآن مطالعه کنید  اثر هاله ای در متقاعد سازی

در همه ی شهرها الزامی شد.

در این مرحله همه ی مردم ایران بستن کمربند رو یک امر بدیهی و پیش پا افتاده ای می دونستند و قبول کردند که بستن کمربند برای ایمنی خوبه.

اوه مثه اینکه دنیا عوض شده؟!!!

و در مرحله ی بعد،

همین مردم بودند که به همدیگه تذکر میدادند تا هنگام رانندگی کمربند رو ببندند.

و این طرح پیش مردم، طرحی محبوب و پرطرفدار شده بود.

آخرش کار خودشونو کردن

و در پایان بستن کمربند به یک قانون راهنمایی و رانندگی تبدیل شد و برای تخلف از اون، جریمه قرار داده شد.

کمی از این ترفند برامون بگو

این بود مراحلی که مسئولین روی مردم پیاده کردند تا یک طرح رو در جامعه پیاده سازی کنند.

وسیله ی اونها برای متقاعدسازی مردم نسبت به این طرح، «رسانه» بود.

اونها از رسانه استفاده کردند تا یک مسأله ای مثل بستن کمربند ایمنی در حال رانندگی که یک امر غیر قابل تصوری نزد عموم مردم بود، به یک مسأله ی محبوب تبدیل بشه و در پایان، این مسأله تبدیل به یک سیاست بشه.

این روند به نظریه ی پنجره اورتون (Overton Window of Political Possibilities) معروفه.

همانطور که می بینید خیلی از رفتارهایی که امروزه به سیاست تبدیل شده، قبلا در جامعه یک رفتار منفور شمرده می شد.

(نمونه هاش رو می تونید ببینید: از حجاب گرفته، تا مسائل سیاسی و حتی همین بالا رفتن ارزش دلار در ایران).

این فرمول(نظریه ی پنجره اورتون ) رو بیان میکنم نَه فقط به این خاطر که بتونید یک رفتار یا هر چیز دیگه ای رو در جامعه جابندازید.

پنجره اورتون را بیان میکنم تا مواظب باشید در دام کسانی نیافتید که می خوان با استفاده از این فرمول شما رو نسبت به انجام کاری که ازش متنفرید، علاقه مند کنند.

و کاری کنند که به راحتی ارزش هاتون رو زیر پا بذارید.

  • مرحله ی اول:

    طرح غیر قابل تصور (Unthinkable)

  • مرحله ی دوم:

    طرح افراطی به نظر می رسد (Radical)

  • مرحله ی سوم :

    طرح قابل قبول به نظر می رسد (Acceptable)

  • مرحله ی چهارم :

    طرح معقول و بدیهی به نظر می رسد (Sensible)

  • مرحله ی پنجم :

    طرح محبوب و پرطرفدار (Popular)

  • مرحله ی ششم :

    تبدیل شدن به یک سیاست (Policy)

پنجره اورتون

 

 حالا چطور از پنجره اورتون استفاده کنیم؟

بسیار ساده است!

تکرار تکرار تکرار

همون کاری که بقیه در حال انجام آن روی ما هستند، تا یک رفتار رو به خوردمون بدن


با تشکر از استاد محمد حسین اسلامی، موسس و مدیر وبسایت رسانویس و نویسنده کتاب ساده‌سازی به زبان ساده در تولید محتوای آموزشی که افتخار نوشتن مقاله پنجره اورتون چطور یک رفتار رو در جامعه تبدیل به فرهنگ کنیم؟ را به نشست اول دادند