زمانی که از متقاعدسازی بحث می شود، (متاسفانه) ذهن ها متمایل می شوند به سمت انسان هایی که به راحتی به دیگران دروغ می گویند.

دروغگو

بله تا حدودی

حق دارند! در فرهگ ما به ندرت میتوان یافت که از متقاعد سازی به روش صحیح استفاده کرده باشند.

کسانی که نیاز به این تکنیک ها دارند، متاسفانه بدنبال این مهارت نمی روند. ولی کسانی که به دلیل عدم رعایت اخلاقیات صلاحیت یادگیری این فنون را ندارند، یاد میگیرند و و سوء استفاده میکنند.

  • پدر و مادر ها در تربیت

  • فروشنده ها در فروش

  • سخنرانان در رفتار سازی در مخاطب

  • مدیران در برخورد با منابع انسانی

کسانی هستند که به صورت جدی نیاز به فراگیری این فن دارند.

در این بحث نیاز است به چند نکته دقت کنیم:

  1. در تعریف متقاعدسازی می خوانیم:

متقاعد سازی یعنی ایجاد تغییر مثبت در رفتار یا احساس مخاطب با استفاده از نیروی درونی او!

به کلمه ی “مثبت” دقت کنید.

تغییری که در فرایند متقاعدسازی اتفاق می افتد، تغییری مثبت و اخلاقی است.

امکان ندارد از یک حرکت غیر اخلاقی (یعنی دروغ) نتیجه ای اخلاقی و مثبت به دست آوریم.

  1. در مقاله ی ادبیات متقاعدسازی خواندیم که اگر خواستیم فردی را در مساله ای که برای وی تغییری مثبت ایجاد نمیکند قانع کنیم، ما او را متقاعد نکرده ایم. او را اغوا کردیم و در آینده او پشیمان خواهد شد.

در نتیجه، اگر شما قصد دارید از دروغ استفاده کنید، این کار شما از اهداف متقاعد سازی دور است و البته نتایجی که در متقاعد سازی می گیریم نیز شامل حال شما نخواهد شد!

اجازه بدهید مطلب را در قالب یک مثال برای فروشنده ی حرفه ای توضیح دهم:

فردی برای خرید کفش طبی به یک فروشگاه کفش رجوع میکند و حاضر است برای خرید یک کفش تا ۲۰۰ هزارتومن هزینه کند.

این فروشگاه کفش های مجلسی بسیار خوب دارد ولی از کفش های طبی غیر از چند مدل معمولی، چیزیی ندارد.

حال فروشنده می تواند ۲ کار انجام دهد:

  1. یک کفش طبی معمولی که ۵۰ تومن میارزد را به قیمت ۲۰۰ تومن بفروشد.
  2. خریدار را راهنمایی کند به مغازه ای که کفش های طبی خیلی خوبی دارد.

فروشنده در حالت اول سود خوبی می کند. اما دو اشکال به کارش وارد است:

  1. این مشتری را از دست داده است و راه سود بیشتر و ادامه دار را بر خود بسته است.
  2. مهم تر از مورد اول این که کاری غیر اخلاقی کرده است که خود این عمل باعث تبلیغ علیه کسب و کار او می شود.

و در حالت دوم، فروشنده در ظاهر یک مشتری را از دست داده است. اما آن مشتری دفعات بعد هر کفشی بخواهد دوباره به این فروشنده رجوع می کند؛ چرا که از راهنمایی دفعه ی قبل فروشنده نتیجه ی خوبی دیده است.

دهکده جهانی

دروغگو ها در عین ترس از حقیقت، بسیار شجاع هستند!

در دنیای امروز که بخاطر گسترش فناوری ارتباطی از آن به “دهکده جهانی” یاد می شود، دروغ گفتن برای کسی که تصمیم داشته باشد که یک متقاعدکننده ی ماهر شود، واقعا ریسک بسیار بزرگیه!

حتما خیلی از شما این خاطره را تجربه کرده اید که بخاطر مشخص شدن دروغ یک سیاستمدار (یا هر شخص معروف) آن شخص از لیست افراد مورد علاقه تان بیرون شده.

بدون شک اگر دروغی از شما برای مخاطب بر ملا شود، او دیگر به شما اعتمادی نخواهد داشت. متقاعد کننده بدون داشتن اعتماد دیگران مانند آشپزی است که حس چشایی خود را از دست داده است.

فراتر از این مطالب، پرهیز از دروغ و دروغ گویی یکی از مسائلی است که دین اسلام بسیار به آن اشاره داشته است. در یک روایت از رسول خدا صلوات الله علیه وآله از دروغ به عنوان کلید تمام گناهان یاد کرده است. در حدیثی دیگر از انتخاب دوست دروغگو به عنوان سبب بدبختی یاد شده است. در جایی دیگر رسیدن به کمال ایمان را مشروط به ترک دروغ دانسته اند.

حدیث دروغگویی

برای افزودن متن مورد نظرتان اینجا کلیک کنید

چرا دروغ می گوییم؟

در خیلی از مواقع ما از نتیجه ی دروغگویی بی خبریم و فقط بعنوان این که کار بدیست به آن نگاه می کردیم. با توجه به این که دروغ گفتن یا نگفتن هیچ فرقی برای ما نداشته، خیلی اوقات دروغگویی را انتخاب کرده ایم.

دلیل بعد در مساله ی دروغگویی این است که خیلی اوقات به همراه دروغ گفتن پاداشی گرفته ایم.

برای مثال:

یک پسر ۹ یا ۱۰ ساله وقتی میبیند در مدرسه با گفتن یک دروغ کوچک(تکلیفم را نوشته ام اما جا گذاشتم) از طرف معلم تنبیه نمیشود، دروغگویی را راه بسیار همواری برای فرار از تنبیه میبیند. و طبیعتا دروغ را در سبک زندگی خود وارد میکند.

یکی دیگر از دلائل دروغگویی کمبود عزت نفس است. خیلی از اوقات بخاطر یک کمبود روحی یا

حدیث عزت نفس و دروغ

برای رسیدن به یک جایگاه اجتماعی در برابر دیگران، دروغ میگوییم. در حقیقت این دروغ یک التیام کوتاه مدت برای احساس کمبود درونی ماست. و بعد از یک مدت کوتاه دوباره احساس خلأ درونی گریبان گیر ما میشود.

تلاش برای ترک دروغ

اولین مرحله که مهمترین قسمت از رفع هر مساله ای است، شناخت مساله نام دارد.

این که شخصی که هر از چند گاهی در کلام خود از دروغ استفاده میکند، متوجه مشکل میشود و در مسیر ترک آن قدم بر میدارد، نشانه ی خوبی است. این جمله ی معروف را فکر میکنم شنیده باشید:

فهم مساله، نیمی از حل مساله است.

مرحله ی دوم، یادداشت است! این که هر موقع که دروغ گفتیم، بنویسیم. برای مثال بنویسیم که: امروز میخواستم کفش بخرم، به فروشنده گفتم ۵۰ تومان بیشتر همراه خودم ندارم. در حالیکه ۷۰ تومان داشتم.

نمیتوانیم رفتاری را کنترل کنیم تا این که از چگونگی و تعداد آن رفتار در زندگیمان با خبر باشیم. و با خبر  نمی شویم تا اینکه آن را ثبت کنیم. وقتی که یادداشت میکنیم متوجه تعداد دروغ هایمان در روز می افتیم و الآن است که به راحتی می توانیم کنترل یا از بیانمان حذف کنیم.

خب الآن یک لیست داریم از تعداد دروغ هایمان. از الآن وارد مرحله ای از درمان شده ایم. تصمیم و اراده ی ما این است که از تعداد دروغ ها در هفته کم کنیم. اگر تا به حال در هفته ۱۵ بار دروغ میگفتیم، تصمیم میگیریم از الآن به مدت ۳ هفته بطور قاطعانه تصمیم میگیریم که هفته ای ۱۰ دروغ بیشتر نگوییم.

دفترچه یادداشت

یادتان نرود که یادداشت را تا پایان فرایند نباید فراموش کنید.

برای اینکه مغزتان هم با شما همکار شود در فرایند خداحافظی با دروغ؛ پیشنهادی دارم!

یک کش پول دور مچتان داشته باشید، و هرگاه که دروغ گفتید، این کش را بکشید و رها کنید. با این کار مغز متوجه می شود که دروغ گفتن درد دارد. خیلی مواظب هست که کمتر شما را در مسیر دروغگویی بگذارد.

بعد از پایان سه هفته میتوانید تعداد را کمتر کنید تا این که به صفر برسید.

فراموش نکنید که زمانی که تصمیم به تغییر دارید، مشکلات کم کم خودشان را به شما نشان میدهند. شما تسلیم نشوید. شما برای این که یک انسان جذاب و متقاعد کننده باشید باید با صفات غیر اخلاقی به تدریج خداحافظی کنید.

امکان دارد به عدد دلخواه نرسید اما ممارست کنید و نا امید نشوید.

امیدوارم که لحظات خوبی را با صداقتتان ثبت کنید.

4 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.