رسالت زندگ وبسایت منازاده

به دنیا اومدیم که چی کار کنیم ؟

رسالت زندگی و ماموریت من در این دنیا، سوالاتی است که کمتر کسی درگیر آن نشده است. در این نوشته قصد داریم در مورد رسالت زندگی هر فرد و نحوه پیدا کردن آن صحبت کنیم.

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم  

ز کجا آمده‌ ام آمدنم بهر چه بود
به کجا می‌ روم آخر ننمایی وطنم

رسالت زندگی چیه ؟

وقتی کسی درباره ی رسالت و هدف زندگی مون میپرسه؛ همه مون فکر میکنیم که باید در جواب چه چیز عجیب و غریبی جواب بدیم.فکر میکنیم حتما باید بگیم:(من به دنیا آمده ام که دنیا رانجات دهم. یا من برای دفاع از حقوق تمام پرندگان به دنیا آمده ام . یا اینکه من به دنیا آمده ام که پروفسور شوم) واقعا هدف ما از به دنیا اومدن این چیزا نیست. به پیر به پیغمبر این چیزا نیست. خیلی خوبه که ما یه هدف منحصر به فرد داشته باشیم ولی واقعا بعضی اهداف جز آزار روح ما قطعا فایده ی دیگه ای نخواهد داشت.متاسفانه امروزه در ایران مردم از نظردسته بندی رسالت زندگی به دو  دسته تقسیم میشن:

  • افراد بیخیال :که بیخیال همه چیز هستن. همش میگن بیخیال چرا خودمو اذیت کنم. همیشه هم در حال بهونه آوردن هستن که من جای اشتباهی به دنیا اومدم ، من تو خانواده اشتباهی به دنیا اومدم، اگر فلان شرایط بود من شق القمر میکردم و هزاران بهونه دیگه. بعدش هم که میبینن شرایط ایده آل شون فراهم نیست ؛ بیخیال رسالت میشن و خودشون رو میسپارن به غافله ی عمر تا وقتی که اجل شون برسه.
  • افراد سخت گیر: این افراد دنبال بهترین هرچیزی هستن،پس برای زندگی شون هم دقیقا دنبال بهترین و رسالت هستن. توی انتخاب رسالت شون که به مشکل برمیخورن هیچی . از طرفی هم وقتی رسالت رو پیدا کردن ، دنبال انتخاب بهترین راه ها با وسواس تمام برای رسیدن بهش هستن. ممکنه تا آخر عمرشون هم هیچ وقت نتونن اون رسالت واقعی رو پیدا کنن.

هیچکدووم از این دودسته به کمال نمیرسن و همیشه یه حس بدی راجع به خودشون و زندگی شون خواهند داشت.

رسالت زندگی از دیدگاه اسلام

ما دو نوع رسالت و هدف داریم:

۱٫هدف کلی

که خدا نوع انسان را برای آن خلق کرده و آن عبودیت و کمال انسانی است که اختلافی در این هدف نیست و همه انسان ها وظیفه دارند که در راستای آن حرکت کنند.

۲٫هدف و رسالت شخصی

که بنابرا تفاوتی که در استعدادها و سلیقه ها هست متفاوت خواهد بود.که برای مشخص کردن این هدف هم ما باید طبق چارچوب های دینی پیش بریم. و در هیچ کدام از این چارچوب ها امور خارق العاده و ماورایی برعهده ی ما گذاشته نشده.

 لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ ( خداوند هیچ کس را جز به قدر توانایى‌اش تکلیف نمى‌کند. )در این آیه شریفه هم واضح بیان شده که دین اسلام دین سختی نیست و توقعی جز در مسیر توانایی شما از شما خواسته نشده.

 

رسالت زندگی از دیدگاه روانشناسی

در روانشناسی عمق نگر یونگ زندگی به این چهار دسته تقسیم میشه:

۱)ایگو- پرنت (ego-parent) :

که حدودا تا ۱۲ سالگی هست . در این سن ما با ارزش های خانواده بزرگ می شیم . در این دوره رسالتمون این هست که مورد تایید والدینمون باشیم . به اصطلاح خودمون بچه خوبه باشیم. کارهایی انجام بدیم که مورد تشویق اونها قرار بگیریم مثل نمره بالا گرفتن و مودب بودن و درس خوندن و … 

۲)ایگو – ورلد (ego-world) :

این دوره دو قسمتی هست یکی ۱۲ تا ۲۱ و یکی دیگش ۲۱ تا ۳۵ هست. توی دوره ایگو ورلد ما می خوایم خودمون رو به جهان ثابت کنیم . برای همین خانواده ها شاکی میشن که نوجوانشون یاغی شده. در اصل یاغی نشده می خواد خودش رو ثابت کنه . میخواد بگه منم هستم. منم ببینید . کارهای خطرناک ممکنه بکنه . برای تایید دوستاش ممکنه هر کاری بکنه قسمت دوم ایگو ورلد می خواد ثابت کنه من خودم به تنهایی می تونم کارهام رو بکنم . در واقع زمان شغل پیدا کردن و شغل عوض کردن هست. تا اینکه جات رو توی این عالم پیدا کنی. منطقه پول درآوردن و بدو بدو کردنه .

۳)ایگو- سلف (ego-self):

معمولا بین ۳۵ تا ۴۵ هست . دوره ای که خیلی چیزها برات جذابیت شون رو از دست میدن و دلت میخواد توی حوزه خودت عمیق بشی. اینجاست که میگی « برای دل خودم می خوام کار کنم …. »  جایی هست که کار دل می کنی. شاید دیگه چول برات جذابیت اش رو از دست بده و دلت بخواد فقط یه کار رو انجام بدی. کاری که دلت می خواد. فقط هم معیار دلت هست.

۴)ایگو – گاد (ego- god)  :

این مرحله که بعد از ۴۰ و ۴۵ اتفاق می افته . دیگه بیخیال خودت هم میشی . فقط برای رضای خدا کار انجام میدی . برات هیچی مهم نیست، حتی خودت . فقط خدا برات اهمیت پیدا می کنه . یه جورایی شبیه فنا فی الله می مونه . اکثر پیامبران هم توی چنین سنی به رسالت می رسند. رسالتی که برای انجامش فقط یک انگیزه وجود داره : رضای خدا . و تمام پیامبران از همه چیزشون می گذرند : مال و اموالشون ، خانواده و حتی خودشون. اینجاست که بهش میگیم منطقه برکت و من بهش می گم منطقه جاودانگی.این مسیری هست که هر فرد در زندگی اش طی می کنه .

ویژگی های یک رسالت زندگی درست

 

ویژگی اول یک رسالت زندگی قابل اتکا:

اینه که : دست یافتنی نیست. اونی دست یافتنی هست بهش میگن هدف .هدف رو بهش میرسی و تمام .پس اینجا فرق بین رسالت و هدف رو میفهمیم.اما رسالت مثل جاده می مونه . تو جاده ات رو انتخاب می کنی و از بودن در اون جاده لذت می بری . همین ! قرار نیست به جایی برسی. همین که تو جاده ی رسالت ات هستی لذت می بری . ولی به این نکته هم باید توجه کنی که اون رسالت میتونه بعید باشه ولی حواسمون باشه که جاده باید بهمون نزدیک باشه.پیشنهاد میکنم به مقاله اهداف در لینک زیر مراجعه کنید :

ویژگی دوم :

تا از مرحله بقا بیرون نیای . رسالت معنا نداره .تا زمانی گرسنه باشی و لباس نداشته باشی و سقفی بالای سرت نباشه ، کشف رسالت زندگی بی معناست.تمام کسایی که امروز الهام بخش ما هستند به اوایل کارشون که نگاه کنید صرفا یک کاری رو شروع کردند که بتونن نیازهاشون رو برطرف کنند به تدریج که نیاز مالی شون برطرف شد در اون کار عمیق شدن و درش معنا پیدا کردن. و گسترش اون معنا شد رسالت زندگی شون.حتی خیلی ها به من میگن داستان آنتونی رابینز رو خوندی که ظرف هاش رو تو وان حمام می شست و وضعیت مالی خوبی نداشت؟ میگم آره.اگر دقت کنی می بینی که همون آدمه شغل داشت (نگهبان پارکینگ بود) توانایی خرید غذا و تامین یه سقف رو داشت که بتونه شب راحت بخوابه . لنگ غذا و جای خواب نبود. حالا وضعیت فعلی اش رو دوست نداشت و شروع کرد به تغییر. حداقل ها رو تامین کن . بعد رسالت خودش میاد.

ویژگی سوم :

جنس رسالت زندگی از جنس خدمت به مردم هست. یعنی خدمتی که شما به این دنیا می کنی. خدمتی که از شما به یادگار می مونه . چون از جنس خدمت هست پس مقصدی نداره و همواره شما می تونید خدمتی رو به این دنیا ارائه کنی .یکبار دیگه با هم رسالت های معروف رو مرور کنیم :

  • می خوام دنیا رو جای بهتری برای زندگی کنم.
  • میخوام کمک کنم مردم شاد باشند.
  • می خوام زندگی مردم رو بهتر کنم.
  • می خوام خودم و دیگران در آرامش باشند.
  •  

من چطوری رسالت زندگی ام رو پیدا کنم ؟

موقع پیدا کردن رسالت سوالی که مثل خوره مغزت رو میخوره اینه که : تهش که چی ؟؟؟؟ و واقعا تهش که چی ؟؟؟؟حالا میخوام جواب این سوال از دو بعد بهتون بدم : از بعد اسلامی واقعا ما به دنیا اومدیم که بنده ی خوبی باشیم و در این مسیر به اندازه ی خودمون تلاش کنیم. تهش همون ابدیت هستش که دیر یا زود به سمتش خواهیم شتافت. از بعد خودمونیش هم بخوام بگم: واقعا ما به دنیا نیومدیم که پولدار،فیلسوف،دارنده ی جایزه ی نوبل،علامه دهر،یوسف سلیمان یا هرچیز دیگه ای باشیم ما به دنیا اومدیم که با آرامش در مسیر جلو بریم. دراین مسیر کمک کنیم، رشد کنیم،توشه ی آخرت مون رو جمع کنیم و جلو بریم. پس خیلی خودت رو اذیت نکن. منظورم این نیستش که هدفت قرار نده که به موفقیت های بالا دست پیدا کنی ؛ منظورم اینه که خودت رو اذیت نکن. تو همین که توی مسیراستعداد و علاقه ات تلاش میکنی و جلو میره خیلی عالیه ولی خودتو اذیت نکن. 

چرا داشتن رسالت زندگی مهمه ؟؟

انگیزه‌ای برای زندگی کردن و زنده‌بودنتصور کن تو این دنیا هیچ هدف و معنایی برات وجود نداشته باشه، اون موقع چی میشه ؟ آیا تا پایان عمر بدون هیچ‌گونه معنا و رسالتی می‌توان زندگی کرد؟ شاید فردی معنای زندگی خودش را در فرزندش ببین، شاید در کمک به دیگران و به همین ترتیب هر کس در این دنیا برای خود معنایی چه کوچک و چه بزرگ در نظر می‌گیره.بارها و بارها آمارهایی تکان دهنده از خودکشی، اعتیاد و … در دنیا منتشر می‌شه، که یکی از علت‌های اون نبودن رسالت و معنایی خاص در زندگی این افراد هست. البته قرار نیست ما که به خاطر ترس از خودکشی یا اعتیاد برای خودمان رسالت پیدا کنیم بلکه ما برای داشتن یک زندگی پر از انگیزه و همراه با آرامش نیاز به داشتن رسالت و معنایی در زندگی هستیم.هدفمند و جهت‌دار بودن زندگیافرادی که رسالت زندگی خودشون رو کشف کردن، زندگی جهت‌دار و هدفمند دارن. دیگه نیاز نیست صبح با هزار زحمت از خواب بیدار بشن. این افراد هر زمانی که بخوان کاری انجام بدن نیاز به زمان خاصی ندارن و کارشون رو انجام میدن هر چند که اندک باشه. به قول استیوجابز اگر هنگام بیدار شدن از خواب هدفی نداری بهتر است برگردی و بخوابی.پیشنهاد میکنم مقاله مدیریت زنان رو مطالعه کنی:رها کردن گذشته داشتن تمرکزیکی از علت‌هایی که اکثر افراد در گذشته می‌مونن و حسرت آن را می‌خورن این هست که هیچ انگیزه و هدفی برای آینده خود ندارن. این افراد در پیله گذشته خود ماندن و دائم گذشته خود را نشخوار می‌کنن. البته عکس این قضیه هم برقرار هست. یعنی افرادی که رسالت شخصی برای خود دارن نیازی ندارن که دائم در حسرت گذشته بمونن چون امید آن‌ها به آینده بیشتر هست. حس خوب و رضایت درونییکی از نتایج خوب داشتن رسالت در زندگی این است که حس خوب و رضایت درونی تجربه خواهی کرد. این حرف تناقض با این نداره که مشکلات در زندگی نیست یا فردی که در زندگی رسالتی شخصی دارد هیچ‌گاه دچار مشکل نخواهد شد بلکه در یک مشکل یکسان، افرادی که رسالت دارن با امید و انگیزه سراغ اون میرن و افرادی که هیچ رسالتی در زندگی ندارن زیر بار مشکل میمونن و ناامیدتر خواهند شد.آزاد شدن پتانسیل درونیفردی که رسالت زندگی خودش را پیداکرده است میدونه نقطه قوتش چیه و در کجا میتونه خوب بدرخشه. به همین خاطر افرادی که رسالت زندگی خودشان را کشف کردند با دست به کارهایی می‌زنن که در جهت علاقه و استعداد اونهاست و به همین جهت هست که در کارشان بسیار موفق هستن و با سرعت بیشتری به سمت هدف خود حرکت می‌کنن.پیشنهاد میکنم مقاله احساسات روحیات و هیجانات رو در لینک زیر مطالعه بفرمایید :تبدیل‌شدن به بهترین خوددرنهایت امر زمانی که فردی در جهت رسالت زندگی خود حرکت می‌کند رفته‌رفته بهترین خود تبدیل می‌شود. فردی که رسالتی در زندگی دارد نیاز ندارد که دقیقا از دیگران کپی‌برداری یا تقلید کند. این فرد سعی می‌کند به‌جای این‌که به دنبال رسالت دیگران باشد گوهر درونی خود را صیقل دهید و آنچه خداوند به او هدیه داده را شکوفاتر کنی.

تبعات کشف نکردن رسالت زندگی

ویژگی افرادی که هدف و رسالت زندگی خود را کشف نکردن:-زندگی را دردناک و ناعادلانه میدونن،-احساس نارضایتی دارن،-نمی‌توانند آرامش درونی خود را پیدا کنن،-انتخاب های درستی ندارن،-وقت خود را بیهوده تلف می کنن،-همیشه بد اخلاق و از دیگران طلبکار هستن.وقتی رسالت نداری یا داری ولی اون رو به عنوان رسالت نمیشناسیش؛ انگار که به جایی وصل نیستی. مثل بادکنکی معلق که با یه نسیم به راحتی جابه جا میشه و معلقه . اونوقته که شما به راحتی ناراحت میشی و ناامید. ولی وقتی یه رسالتی برای خودت داری، انگار که به جایی وصلی و انقدر سریع و راحت بهم نمیریزی.

شما می توانید فایل pdf این مقاله را از اینجا دانلود کنید.

دانلود pdf

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.